دوشنبه 20 فروردین 1397

ثـآبـت √ خـط بـه خـط . . .

نویسنده این وبلاگ ، سریع خواندن را اینجا ممنوع کرد ،

آهسته بخوان ، به آرامی خط به خط این نوشته ها را بخوان ؛  

   ادامه مطلب ...

سه‌شنبه 7 آذر 1396

ثـآبــِت . . .

سلام ، حالتون چطوره ؟
برا یه بار هم شده وقتی بهت میگن حالت چطوره ،
الکی با لبخند نگو‌ خوبم‌ :/ ناراحتی خب بگو چی شده ؟
اگه خوشحالی هم با‌ یه خنده از ته دل بگو عالی ام :)  
ادامه مطلب ...
شنبه 17 شهریور 1397

فکـرِ کمتر ، زندگـی‌ِ بهتر . . .

خیلی قبل به این نتیجه رسیده بودم ،

که هرچی کمتر فکر کنم ، آرامشِ بیشتری دارم ،

و این روز ها دیگه مطمین شدم ،

کمتر فکر کردن ، برای سلامتی هم خوبه ؛


من خودم دیدم یارو ،

نه پدرش دلار بخر بوده ، نه‌ خودش ،

تا چند وقت پیش نمی دونست دلار چیه !

حالا رفته پول قرض کرده که دلار بخره ،

چرا ؟‌ چون فهمیده ارزش دلار رفته بالا ..

چرا ارزش دلار رفت بالاااا ؟ چون از ترامپ ترسیدی ،

از آینده ایران ترسیدی ، از من ترسیدی !

چرا گفتم از من ترسیدی ؟ چون وبلاگ خودمه ،

دوست داشتم بگم از منم ترسیدی :)


حالا جدی تر این بحث رو ادامه میدم ،

پراید اگه صد میلیون بشه ، چی میشه ؟

بگید دیگه ، چی میشه ؟ مثل دلار ،

من ، تو ، ما ، هیچ‌ گوه ای که نمی خوریم ،

تازه کمک می کنیم گرون تر هم بشه ، چرا ؟

چون عجله می کنیم‌ واسه خریدن ،

پرایدی که دو میلیون ارزش داشت ،

بیست میلیون خریدی ، بیست میلیون !

و با همین خرید های اشتباه الان هم داری ،

پراید بیست میلیونی رو به چهل می رسونی ؛


ما همیشه مَردمی هستیم ،

که نمی خوایم مشکلات رو از پایه حل کنیم ،

نمی خوایم مشکلات رو کامل حل کنیم ؛


همین رفتارتون باعث شده ،

من عاشق ماشین 206 بودم ،

حالا توی خوابم دیگه نمی تونم بهش برسم ..

با پولی که میشد به 206 نزدیک بشم ،

الان با همون پول به زور میشه پراید بخرم ،

همینو می خواستین دیگه ، کثافت هااا .. •_•


اینو از من داشته باشید | فکرِ کمتر ، زندگیِ بهتر |

دلار ، پراید ، عشقی که رفته ، بی پولی ، و ...

بهشون فکر نکن ، تف کن ،

همین الان یه تف بنداز بالااا ،

سریع هم برو نیوفته روت !

چهارشنبه 14 شهریور 1397

اینجـا هیچـی . . .

احساس می کنم دلتنگی فقط واسه شب هاس ،

و این وقته روز ، دلتنگ بودن خوب نیست ،

دلم‌ تنگه واسه چی ؟ خب واسه هیچی ..

اینجا هیچی : یعنی همچی :)


وقتی حواست نیست ، چه دیدنی میشی ،

وقتی حواست نیست ، بوسیدنی میشی ،

خب معلوم شد ، تقصیر شادمهر هست !

با آهنگ هاش همیشه حسه خوب میده ،

دلتنگی هایی که با آهنگ های شادمهر میاد ،

حسه خوبی داره ، مثبت هست √


آره خب دلتنگی هم مثبت و منفی داره ،

همچی مثبت و ‌منفی داره ،

آدم ، عادت ، دیوار ، دام ! آره حتی دام ! 

مثلاً توی ‌دآم تـو اُفتادن ، مثلِ بهشتـه ...


محبورم ‌نکنید قسم بخورم ،

`` توی دام تو افتادن ، مثل بهشته ``

این جمله همین الان به ذهنم رسید ، نوشتم ،

مخاطب خاص نداره ، هیچی نداره ،

اینجا هیچی : یعنی مطمین باشید هیچی ..


توی دام تو افتادن ، مثل بهشته ،

اینو همین الان من از خودم گفتم ،

دقیقا چند ماه دیگه توی تلگرام می فرستنش ،

و خیلی دلم می خواد پایان این نوشته اسم من باشه ،

ولی اسم من نیست ، بجاش نوشته حسین پناهی +_+


حالا این خیلی درد داره که تعریف هم میدن ،

میگن حسین پناهی ،

این جمله عاشقانه رو خیلی قشنگ گفته ،

توی دام تو افتادن ، مثل بهشته :|

دوشنبه 12 شهریور 1397

پسـرِ خواهـر عاشقتـِه . . .

امروز یه پُستی رو داشتم می خوندم ،

که از دایی نوشته بود ..

دایی ها خیلی مهربون هستن √


یادم اومد به مکالمه ای که با دایی عزیزو داشتم :

گفت بنیامین با اینکه خیلی بی عُرضه ای ،

ولی دو روز که نمی بینمت دلم برات تنگ ‌میشه ؛


گفتم قربون قربون قربونت بشم ،

من دلی به یادتم ، توی قلبمی ..

گفت این دلی به یادتم ،

و توی قلبمی رو به ما نگو ،

ما می فهمیم الکیه .. 


گفتم دایی اینجوری میگی بخدا گریه ام می گیره ،

گفت ای خاک توی سرت که میگی گریه ات می گیره :/


گفتم خب حرف منو باور نداری ،

ناراحت میشم دیگه ..

گفت نمی دونم این روحیه لطیف ،

و‌ بی عرضه بودنِ تو رو کی رفته ..

خندیدم گفتم پسر خواهر عاشقته ،

حالا سخت نگیر ، کجایی بیام ببینمت !


گفت هروقت بعد از سه ساعت ،

لباس پوشیدی ، عطر زدی ، و‌ ..

آماده شدی خبر کن میام دنبالت ،

گفتم ببین پنج دقه دیگه بیا ،

گفت پنج دقه ات نشه پنجاه دقیقه ؛


 گفتم‌ خووو ، هرچی میگم یه حرفی براش داری ،

خندید گفت با حرف دُرستش کنیم ،

بهتره تا بخوام دست روت بلند کنم ؛


خندیدم گفتم آره ، پس بیشتر صحبت کنیم :)

شنبه 10 شهریور 1397

شلوارک . . .

هوا اینجا خیلی گرمه ،

برا همین شب ها من مایل به لختم ،

یعنی فقط شلوارک پام هست ؛


امشب آشغال ها رو خواستم بذارم بیرون ،

بعد با خودم گفتم این وقت شب ،

هیشکی توی کوچه نیست ،

دیگه نمی خواد لباس عوض کنم ،

با همین شلوارک میرم و بَرمی گردم  ؛


در حیاط رو باز کردم ، چند قدم که رفتم ،

دختر همسایه رو دیدم تا زل زده به من ،

و چشم از شلوارک هم بَرنمیداره ..


خیلی دلم می خواست بهش بگم ،

این‌ وقته شب اینجا چی می خوای ؟

حالا من اومدم آشغال ها رو بذارم بیرون ،

تو چرا اومدی !؟ واقعا چرا ؟


اگه واسه همون پسری که یه پارس مشکی داره ،

خیال می کنی ما حواسمون‌ نیست ،

که این پسر میاد دنبالت ،

بعد تو‌ میری‌ کوچه جلویی سوار میشی ..

اگه الان هم واسه اون پسر وایسادی !

باید خدمتت عرض کنم خانم محترم ،

این تو رو نمی گیره ، حاضرم شرط ببندم باهات -_-

سه‌شنبه 6 شهریور 1397

شهری به نام شهریور . . ‌.

شاید من اینجوری فکر می کنم ،

و یا شاید خیلی سال پیش اینطور بوده ،

که خودشون رو اذیت نمی کردن ،

ماه تولد همه رو می نوشتن شهریور :/


شهری به نام شهریور باید ثبت می کردن ،

که سال تا سال همه شهریوری ها اونجا جمع بشن :)

ولی خب این ماه رو احساس می کنم ماه بی تقصری باشه ،

ماه سختی نیست ، همیشه خیلی آروم راه خودشو میره √


توی ماه های سال :

کدوم رو بیشتر از همه دوست دارین ؟

کدوم ماه حسه بهتری واستون داشته ؟

اگه نگاه به ماه تولد شریک زندگیتون کنید ،

از تمام ماه های سال بدتون میاد ..

راهنمایی کردم که حواستون باشه ،

زیاد رو ماه شریک زندگی زوم نکنید :|


و به جز خرداد ! یه ماه دیگه بگید ،

آخه می دونم الان بهترین ماه رو همه میگید خرداد ،

باشه شما ها لطف دارین به خردادی هااا ،

ولی خب ما دیگه خسته شدیم ،

از اینکه واسه همه آرامش هستیم ،

از این خاص بودن ، از اینکه همه دنبالمون هستن ،

خیلی خسته شدیم ... کاش ما هم بد بودن رو بلد بودیم √



فحش ندی هااا ×_×

( تعداد کل: 380 )
   1      2      3      4      5      ...      55      >>