جمعه 31 شهریور 1396

جمعـه نوشتـه . . .


خَنجَر اَز پُشت زَدے ؛ تــُو ،، بـِه مَن ، حـالٰا چجـورے زِندگـے ‌ڪُنـم ..

جمعه 31 شهریور 1396

باوَر نَکنید . . .

از مُسافرت بَرگشتم و الان خونه هستم ،

اینکه میگن هیچ ‌جا خونه خوده آدم نمیشه ،

منم میگم که هیچ ‌جا خونه خوده آدم نمیشه ،

ولی باور ‌نکنید :)

.

.

و اینکه فقط برا امشب ،

یه دختر نیست خودشو به من قَرض بده ؟

خیلی تعریفِ شب های جُمعه رو میدَن ،

منم که از مُجردی راضی ام ،

گفتم بیاد همین یه شب رو با من باشه ،

تجربه ای بشه واسم ، و از فردا جُدا بشیم ✿‿✿

.

.

سوال دارم از متاهل ها ؛

واقعا شب جمعه خیلی خوبه ؟

الف : خیر ، ب : بله 

ج : واسه اَول های زندگی مُشترک خوبه

د : برای تمام فَصل عالی 

ت : یار خوب عَمل نمی کنه

ث : با خودم راحت ترَم

پ : غَمگینم

ه : هیچ کُدام 

.

.

حَدسِ من میگه بیشتر``ث `` انتخاب میشه ،

همون تفریح سالم ، فیلم نگاه کردن ..

من این مثال ها رو برا گزینه ×ث× گفتم ،

ولی باوَر نَکنید :)

چهارشنبه 29 شهریور 1396

ایـن موضوُع . . .

قالب وبلاگ رو تغییر دادم نشد ،

فرمت عکس رو تغییر دادم نشد ،

اندازه عکس رو تغییر دادم نشد ،

رنگ تصویر رو تغییر دادم نشد ،

وب رو غیر فعال و فعال کردم نشد ،

هر روز اِمتحان کردم نشد ،

نشستم نشد ،

بلند شدم نشد ،

تموم امام ها رو صدا زَدم نشد ،

سِرچ کردم نشد ، فُحش دادم نشد ،


یه وقتایی نمی خواد بشه ،

حالا خودتو نابود هم کنی ، فقط نابود شدی ،

و تَهِش می بینی که ... نشُد :/


نمیشه دیگه ،

عکس پروفایلِ وبَم عوض نمیشه :)


دیدی نمیشه اگر وِل نکُنی ، حالت مثلِه اَلانِ من میشه ،

تا درستش نکنم ، بی خیال نمیشَم ،

و‌ این هم که به راحتی درُست بشو نیست :\

نمی تونم از زندگی لذت بِبَرَم ، کُلی از وقتم اِلکی میره ،

چوُن دَرگیره ایـن موضوُع شدم ، دَرگیری خیلی بده +_+

سه‌شنبه 28 شهریور 1396

کـاٰکـتـوُس . . .

گفتم به این کاکتوس ها آب نمی خواد بدین ،

اگه تا هفته دیگه نیومدم ،

اونوقت هر کدومش یه کم ، خیلی کم آب می خواد ؛


گفت ما نبودی دیگه آب دادیم بهشون ،

چند دقیقه سکوت کردم ، فهمید عصبی شدم ،

گفت خب فعلا خدافظ ، گفتم وایس بینم ، مادر من گفتم آب بدین ؟

وقتی خواستم برم ، گفتم‌ که کاری به ایناااا نداشته باشید ؛


گفت مثله دخترا گل و‌ گیاه می پسندی ،

گفتم اگه اُومدم تا کاکتوس هام ،

کوچک‌ ترین ناراحتی دارن ، ناراحتتون می کنم ،

گفت تو بیا ببین اینا از ما راضی هم هستن ..

گفتم‌ خو باشه سلام قرمزی رو هم برسون ، گفت کیه ؟

گفتم با اون کاکتوس توپیه هستم ،

گفت حتما شاه چراغ هم برو بلکه‌ اُونجا شفا پیدا کنی :/


دلم آروم نگرفت ، با پدر تماس گرفتم ،

گفتم که خیالم راحت نیست ، کارِ سختی نمی خواد کنی ،

فقط حواست باشه کسی به کاکتوسَم دست نزنه ..

گفت یه چند تا خار داریاااا درخت هلو و گیلاس که نیس ،

ولی باش حواسم هست ، همونطور که تو حواست به‌ خونه بود ،


حرفاش تَنم رو لرزُوند :|

خدایی راست می گفت موقعی که نبودن ،

من حواسم به خودمم نبود :)

حالا خونه رو تصور کنید چه بوده  ،


گفتم پدر تلافی کردن راحته ،

ولی برای ماندگار شدن ، باید مهربون باشی ،

گفت نمی خوام ماندگار بشم ،

این کاکتوس هاتم قیدشوُن رو بِزَن ...

.

.

میگمااااا ، میگید نه ،

آخه اینا کُلن با من دشمنن +_+

دوشنبه 27 شهریور 1396

ببخشید . . .

اینجا خیلی هواش خوبه ،

گفتم از فُرصت استفاده کنم ،

یه سلام و احوال پُرسی داشته باشیم ،

اول آهنگی که الان داره می خونه ،

یا بهتره بگم آهنگی که یه هفتَس رو تکراره ،

از امیر عباس گلاب :

دیدمت ای وای عقل از سَرم اُفتاد ،

تَب تُند نفسات آخر شکستم دآد ؛

بودنم انگار رفتنو یادت داد ،

میری اَم برو عزیزم هَرچی بادا باد ؛

حالا هـی برو حالا هـی بِگَرد ،

تا یه جایی که نشه کاری کرد ...

خوده آهنگه هم حس‌ می کنم بوُ گلاب میده ،

از بس خوب‌ خونده :)


و‌ سلام ، حالتون چطوره ؟

من رو‌ می بخشید یا نه ؟

چراش رو هم ‌‌میگم‌ حالا عَجله‌ نکُنید ،

من از ته دل آرزو می کنم این پُست رو داری می خونی ،

خوشحال باشی و به آینده اُمیدوار ؛


فقط طی چَن ماه ، بازدید این وب داره به 5000 میرسه ،

و من این رو از شما ها دارم ، لایک و کامنت ها رو از شما دارم ،

این غروری که‌‌‌ توی ‌نوشته هام هَس از تعریف های شُماس ،

من اگه‌ با نوشته هام حسه بدی به کسی دادم ،

یا با کامنت هام ، با حرفی ، یا هرچی ،

دلی رو شکَستم ببخشید ،

و‌ بگید که بچه اَست ، کم سن و سال هَس ،

بگید لجبازه ، بی تجربَس ،

بگید از اون خردادی های بَد هس ؛

همیشه فکر می کردم دنیای مجازی جای خوبی نیست ،

شما ها با رفتارهای خوبتون ، دیدم رو تغییر دادین ؛

منو ببخشید ، دیگه این آخرین پُستَم بود ،

خوبی ، بدی ، حلالَم کنید ؛

.

.

.

.

.

اَه یهو جَو گیر شدم :o حقیقتش رو بخواین ،

هستم و هیچ جایی هم قرار نیس برَم ، هووم ؛

به اُون‌ خانم بگید خودشو نکوشه ،

اوووخ‌ پسر جان سَرتو‌ نَزن به دیوار ،

شما که اون‌ گوشه نشستی اَفسرده نباش ، آره با شمام آره ،

من همیشه اینجا هستم ، قول میدَم ،

پُست جدید هم میذارم چشم‌ ، چشم ،

بله ، هستم تا جیگره‌ تک‌ به تک‌ تون رو‌‌ خون کنم خخخ

.

.

.

امشب این‌ هوای شیراز خیلی نُرمال هست ،

موندم چرا توی این پارک الان ،

همه پتو رو‌ خودشون گرفتن :|

مُشکل از مَنه ، یا همه ؟ خب معلومه همه √

تازه من اِمشب گفتم برا خواب ، جام رو ‌بندازن پُشتِ بُوم ،

لباس رو هم می خواستم دَر بیارم ، اینا رو‌‌ دیدم سردَم شد :|


ولی حتما پُشت بوُم خوابیدن رو اِمتحان کنید .

دوشنبه 27 شهریور 1396

صَد دَرصَد ؛ نَـگـوُ . . .

بهش گفتم ببین ساعت چنده ؟

گفت 10 ... و 90 دقیقه :/

گفتم چی ؟ گفت 10 و 90 دقیقه ،

بهش گفتم ببین اگه اُومدم بد میزنمتااا ، درُست بخون ،

گفت 10 و ، 93 دقیقه ، رفتم گوشِـش رو گرفتم ،

نگاه کردم تا ساعته دیجتال هست ، و تنظیماتش خراب شده ،

این عزیزه دل همینی که دیده رو خونده -_-

بغلش کردم گفتم ببخش ولی بزرگ تر بشی می دونی ،

که ساعت الان تنظیم‌ نیس ، خرابه ..


یه وقتایی کامل مطمینی حق با توعه ، اما شاید واسه اولین بار ،

چراغ قرمز رو گفته باشن ایستادن ممنوع ؛

یا شاید بر حَسب اشتباه ، گفتن اِمروز هوا بارونیه ،

یا مُقصرِ اصلی منم ، تو یه نفر دیگه رو دیدی ،

بجای من ، یکی دیگه رو مُقصر می بینی ،

و به این خطای دیدت ، میگی صد درصد مطمینی ..


همیشه حداقل یه کم ، جا واسه بـَرگشت ،

جا واسه معذرت خواهی ،

جا واسه پَشیمونی هم بذار ؛

حتی یه وقتایی که می خوای بگی ،

صد درصد نمیشه یا میشه ، به این فکر کن ،

که بعد از 24 ساعت از سَردخوُنه ، زنده بیرون اُومد ،

کسی رو که قرار بود خاکِش کُنَن ؛


از این زندگی ، هیچ‌ وقت صد درصد نمیشه مطمین شُد ،

که خودم متاسفانه ، همیشه صد درصد مطمینم :)

خیلی هم باخت آوردَم ، اما آدم نمیشم ،

ولی خب شما نگو صد درصد ؛ نگو .

شنبه 25 شهریور 1396

شهری برای آرامش . . .

من شهر های ایران رو تا حدودی گَشتَم ،

و بهترین و بدترین هاشـو به‌ خوبی می شناسم ،

که الان میگم شیراز رو بیشتر از ، شهر خودمون دوُس دارم ،

و هر بار که میرم اینقدر خوش می گذره ،

که گُذرِ زمان رو حس نمی کنم ؛


شیراز خیلی آدم های اَهل دل و با اخلاقی داره ،

و من از فرهنگ و لهجه ای که دارن ،

کاکو خیلی خوشم میاد :)


برا همین واسه تفریح شیراز رو انتخاب کردم ،

قشنگی های این شهرو آخرین باری که دیدم ،

3 سال پیش بود ، فردا هم میرم که ببینم ،

این شیراز هنوز همون حال و هوای خوب رو داره ،

یا که اونم به من وفادار نمونده :/

-

-

-

و بازی اِمشب استقلال با پارس جنوبی ،

یه جمله فقط خدمتِ عزیزان عَرض کُنم ،

این باخت 2 گُل رو مَدیونِ بازی نکردنِ ،

عقاب توُن رَحمتی هستید ؛ 

والا اگه بازی می کرد 6 گل می‌خوردین :o

( تعداد کل: 33 )
   1      2      3      4      5      >>