X
تبلیغات
رایتل
جمعه 3 آذر 1396

کـاٰهـو فـروش . . .

بهش گفتم این کاپشن رو من یه سالی هست ،

استفاده نمی کنم اگه خواستی خودت بپوش ،

نخواستی هم بِبَر واسه کسی که نیاز داره ؛

گفت یه آشنا داریم که بهش کمک می کنیم ،

بیا دوتایی بریم کاپشنت رو بهش بده ،

گفتم بریم ولی اِسمی از من نگی بهتره ؛


رفتیم و جلو یه کاهو فروشی وایستاد گفت همینه ،

گفتم خب کاپشن رو بهش بده  ؛

 دوستم به کاهو فروشه‌ گفت :

بپوش این لباس رو واسه تو آوردم ،

کاهو فروشه کاپشن رو پوشید و بلند به رفیقه کِناریـش ،

که اونم کاهو فروشی داشت گفت مُصطفی خدا رسوند ؛

دوباره با خنده اشاره کرد به‌ دوست اون سمتِ خیابونیش ...


و بعد نگاه‌ ما کرد گفت رو شلوارم میاد؟

نگاه شلوارش کردم از این کُردی ها بود ،

با خنده گفتم آره رنگ کاپشنت خاموشه ،

شلوار کُردیت هم که سیاه هست ؛ قشنگه ؛

گفت شب ها اینجا خیلی سرده ، وضع بازار هم خرابه ،

می‌خواستم‌ مدت ها پیش یه لباس گرم بگیرم ؛

با لبخند گفتم ولی حالا دیگه خدا رسوند .

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد