X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
پنج‌شنبه 21 دی 1396

عروسی . . .

چه شبی شود امشب ،

نه برا من که نه ، برا عروس و داماد


امشب اومدیم عروسی ،

و الان همه خوشحال و با انرژی دارن می رقصن ،

ولی من فقط منتظرم بیاد بینم غذاشون چیه √


تا اینجا که خدایی سیستم صوتی ،

و امکانات این باغ عالی بوده ،

من از همچی راضی ام ،

از اون دختر لباس زردی که ،

داره وسط قر میده هم راضی ام :)

خیلی هم داره نگام می کنه ...

پدر هم کنارم نشسته هی داره میگه ،

زن نباید لباسِش اینقدر ضایع باشه ،

که بشه همچیش رو دید ،

منم حالا برا اذیت از پدر می پرسَم ،

که منظورت از همچیش رو دید چیه ؟


توضیح میده که جاهایی حساس بدن باید پوشیده باشه ،

دوباره من می پرسم الان این لباس زردی که ،

داره می رقصه لباسش چطوره ؟

پدر میگه ووووی این دختر که دیگه ،

چیزی برا باختن نداره :o


 به پدر گفتم نظرتو در رابطه با این مراسم گرفتن ها بگو ؛

گفت بنیامین خدا بخواد اگه خواستی ازدواج کنی ،

هرچی بخوای پول میدمت برید ماه عسل ...

گفتم پدر بحث پول نیست ،

بحث اینکه اول دختر قبول نمی کنه ،

و دوم اینکه عروسی یه شب بیشتر نیست ...


گفت خو ببین درجه یک ، گفتم درجه یک چی :/

گفت هم ما و هم خانواده عروس ،

اونایی رو دعوت کنیم ،

که باهاشون صمیمی هستیم ..


گفتم پدر نظر شخصی خودم اینکه ،

هم عروسی بگیریم ، هم ماه عسل بریم ..

گفت بنیامین ، گفتم جون ،

گفت خودتم پول نظر شخصیتو‌ میدی ؟


خندیدم گفتم یه مقداریش رو آره ،

خندید گفت مقدار های بعدیش هم وام بگیر :/

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد