X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
جمعه 31 فروردین 1397

هـوس بـاز مـنـم . . .

امیدوارم شب جمعه خوبی رو سپری کرده باشید ،

و امروز ، غروب این‌ جمعه هم واستون دلگیر نباشه ،‌

خوش بگذره ، و به خوشی هفته ای ناب رو شروع‌ کنید ،

واسه مجرد ها که شب جمعه سردی داشتن ،

مسولین باید جوابگو باشن دیگه +_+

- - -

پُست قبلی خیلیااا رو به حرف آورد ،

حقیقتش اینکه‌ دیگه خانم ها خیلی شل می گیرن ،

ارزشه خودشون رو نمی دونن ،

اما خب خانومی که‌ میره زن سوم یه آقا میشه ،

حتما دلایلِ خاصه خودشو داره ، ما نباید قضاوت کنیم ، 

شاید موقعیت این خانم جوریه‌ که باید اینکارو کنه ؛

یا‌‌‌‌ همون آقایی که پنج زن داره ،

شاید زن های اولی ، دومی ، سومی ،‌چهارمی ،

نتونستن راضیش کنن ، هوس باز منم ،

اصن این آقا کارش درسته :/

- - -

کامنت دادین که تا حالا سیگار کشیدی یا نه ؟

من نه ، ولی یادمه بهش می گفتن چوب شور ،

ظاهرش شبیه سیگار بود ،

من یه بار با این خواستم ادا بیام که سیگار میکشم ،

مدیر مدرسه ، معاون ، همه ریختن رو سَرم ،

یادمه از همه طرف ما رو میزدن ،

تا اومدیم ثابت کنیم والا این خوردنیه ،

چوب شور هست ، سیگار نیست ،

دهن‌ ما رو سرویس کردن -_-

ولی خب من به کُل با دود مخالفم ،

حتی دوستام وقتی با من میان بیرون ،

لب به سیگار نمیزنن یا یواشکی میرن یه گوشه میکشن ،

بعد خیال می کنن من نمی دونم :) منم دیگه به روشون نمیارم ..

- - -

و یه کامنت دیگه نوشته :

که با کلمات به‌ خوبی بازی می کنی ،

خیلی خوب با حس می نویسی ،

و‌ گفته‌ که فقط وبلاگِ منو می‌خونه ،

و به‌ خواهر بزرگش هم آدرس اینجا رو داده ،

این ‌حجم از تعریف واقعا سنگین بود √√√

نمی‌دونم‌ چجوری تشکر کنم ،

به خصوص‌ اونجا‌ که گفته فقط به وبلاگ ‌من میاد ،

خیلی ذوق می‌کنم وقتی می بینم یه چیزایی فقط برا منه ،

از نقطه ضعفم استفاده کرده ، کلن الان رفتم توی حس •_•

خیلی ممنونم ، ممنون ، مرسی داری شومااا ،

معلوم نیست تا چند وقت دیگه اینجا هستم ،

ولی خب سعی می‌کنم همیشه خوب بنویسم ،

کامنت بسیار خاصی بود ، حیف که آدرس از ‌خودت نذاشتی 

پنج‌شنبه 30 فروردین 1397

کثافت نباشیم . . .

شاید به زور بتونم یه فرد سیگاری رو تحمل کنم ،

و حتی کنارش بشینم تا چـنـد نخ سیگار بکشه ،

ولی دیگه مَردی که خیلی زن داره :/

گوه که چه عرض کنم ،

کثافتیه که به جون این جامعه اُفتاده ؛


و اینکه بخوام کنارش بشینم ،

به حرفاش گوش کنم برام واقعا سخته ،

یارو این همه زن‌ گرفته ،

بعد میاد میگه که راضی هم نیست ،

می خوای خب بیا منم بُکن بلکه راضی بشی :|


آخه گاو ، نفهم ، بیشعور ،

زن اولی که هنوز قشنگ ، سالم ، خوش اخلاق ،

به شخصه‌ من خودم می بینمش لذت میبرم ،

چطوری تو رفتی روش زن گرفتی ؟

بعد جالب تر اینکه زن اولِ احمقت ،

چطوری دوباره میاد کنارت می خوابه ؟


حالا این آقا گاو ، نفهم ، بیشعور ،

خانم ها شما چتون شده ؟

اصلا حالا شما ها هیچ ،

من‌ چم شده ، به من چه اصن :)


چرا ما باید توی همچی دخالت کنیم ؟

زندگی شخصی هرکی به خودش مربوطه ،

اینجوری بیانش کردم که بهتر توی ذهنتون بمونه ..


طرف اگه کثافت ترین باشه ،

تو سعی کن کثافت نباشی ،

کثافت نباشیم ؛

گفته ای از بزرگان :

`` beny20 ``


اگه جایی از این‌ نوشته بی ادبی کردم ،

می بخشم ، چون نباید می خوندین دیگه ،

حالا من بی ادب ، شما دیگه چرا 


دوباره میگم که زندگی شخصی هرکی به‌ خودش مربوطه ،

و باور کنید یه وقتایی می خوای‌ کمک کنی ،

ولی نمی دونی که فقط اوضاع رو بدتر می کنی ..


به قول شاعر که میگه :

من اگر نیکم و گر بد ، تو برو خود را باش ؛

به نظرم بهترین کمک به همه اینکه ،

خودت همیشه خوب باشی √

چهارشنبه 29 فروردین 1397

ایـن شـب هـا . . .

امشب خوابم نمیاد ،

با اینکه فردا باید از صبح بیدار شم ،

اما الان اصلا خوابم نمیاد ، گمونم امشب از اون شباس ،

که باید بیدارم بمونم تا صبح که برم بیرون ...


اهل اَه و ناله هم نیستم ،

که واستون یه کم از غم و غصه هام بگم ،

دلتون شاد بشه که بدبخت تر از‌ خودتون هم هست :)


ساعت 2:12 دقیقه هس ، دارم به این فکر می کنم ،

که خیلی دلم می خواد عاشق بشم ، سریع هم وابسته بشیم ،

بعد اما‌‌ دختره یهویی خیانت کنه و اَزم جدا بشه ،

و من بعد از رفتنش تمام وقت ،

آهنگ های هوروش باند رو گوش کنم ؛ 


تو اَزم دیوونه ساختی خنده داره حال من ،

دادی منو دست این شب ها رفتی تنها بشم ...

یکشنبه 26 فروردین 1397

داداش . . .

گفت داداش ، گفتم قربون داداش گفتنت بشم ،

گفت داداش ، گفتم جان ، گفت داداش ،

گفتم حسین بگو چی می خوای ، هی‌ خودتو لوس نکن دیگه اَه ،

گردن منو گرفت با خنده گفت : خیلی عزیزی ، دوستت دارم ؛


گفتم حالا گردنم رو گرفتی ،

یعنی اعلام جنگ کردی ، یا نشان دوستیه ؟

گفت جنگِ دوستانه ، گفتم مگه جنگ ، دوستانه هم میشه ؟

گفت آره من و تو همیشه باهم جنگ های دوستانه داریم :\


گفتم خب ببین من با یه حرکت می تونم گردنتو بشکنم ،

بعد تو الان گردن منو با چه اعتماد به نفسی گرفتی ؟ 

خندید و با فشار و زور خواست که من حالته خوابیده بشم ،

چون خیلی دوستش دارم ، کمکش کردم ،

که بتونه بیاد رو کمرم بشینه ،

و ادعا کنه که قدرت داره ..

یهو‌ دیدم دیگه خیلی مغرور شد ،

تا جایی که مُشت میزد توی سَر و گردنم :/


سریع بلند شدم ، زیر بغلشو گرفتم ،

پرتش کردم بالااا ، توی هوا گرفتمش ، نگاش کردم ،

گفتم الان می تونستم وقتی پرتت کردم بالا ،

دیگه‌ نگیرمت تا پهن زمین بشی :)

حالا جالب اینجاس گفت اگه نمی گرفتی ،

همون توی‌ هوا با پا میزدمت  :|


فیلم هندی هم اینجوری نیست -_-

جمعه 24 فروردین 1397

صاحـب زمـان . . .

با تــو میشـه سالـم دلِ بیمـآرم ،،،

پنج‌شنبه 23 فروردین 1397

هوشنگ . . .

این پست رو با اجازه خودش نوشتم ،

دغدغه‌‌ های این دختر شده سوژه ای برا خنده های من :)


پیام داد که پدرم قبول کرده به این ‌‌پسر شیرازی بله بگم ..

منم بهش گفتم خبر از این خوش تر مگه داریم ؟

گفت از خدات بود که سریع از دستم راحت بشی ؟

گفتم آره دقیقااا .. از کجا فهمیدی ؟

شکلک ناراحتی فرستاد ، شکلک لبخند فرستادم ،

گفت که بنیامین دیگه اینو همه راضی اند ، نظر تو چیه ؟

خندیدم گفتم من راضی تر از همه ام ،

گفت اینجوری میگی حس می کنم مزاحم شدم ...


گفتم ‌خو باشه دیگه شوخی تموم ،

فامیلِ پسره چی بود ؟ تا فامیلش رو گفت ،

گفتم همون که مغازه لباس فروشی داشت ؟

گفت آره ، گفتم این پسره رو من فراموش نمی کنم ،

گفت واسه چی ؟ گفتم همین چند ماه پیش ،

یه لباس بیست هزارتومنی رو بهم هفتاد انداخت +_+

خندید گفت خو نمی خریدی ، گفتم نشد دیگه ..


گفت حالا بی خیال ، به نظرت پسر خوبی بود ؟

گفتم ببین کسی که هفتاد هزار تومن بهت ضرر زده ،

این رو می تونی بگی آدمِ خوبیه ؟؟؟

گفت من بهت هفتاد هزار تومن میدم ، دو دقه جدی باش ،

گفتم رو حرفت حساب کنم ؟ گفت آره ، گفتم خب باشه ،

به مدت 120 ثانیه جدی ام ، از الان شروع شد ..


گفت به نظرت پسر با شخصیت و خوبی بود ؟

گفتم ببین اخلاق ‌خوبی داشت ، لباس شیکی هم پوشیده بود ،

این پسر وحشی هم که باشه ، بخاطرِ شغلش مهربون میشه •_•

اما من حسم میگه کلن پسر آرومیه ...

فقط با کارش مشکل نداری ؟ شماره ناشناس بهش زنگ زد ،

با دختری اگه صحبت کرد .. نباید ناراحت بشی ،

این پسر کارش همینه دیگه ، به این موضوع ها باید فکر کنی ؛


گفت بنیامین یه مشکل بزرگ تر از اینا داریم ،

گفتم آخ آخ قبلاً نامزد داشته ؟ گفت نــه ،

گفتم‌ خب پس چی ؟ گفت اسمش !

خندیدم گفتم مشکل بزرگت اسمش هست ؟

گفت آرررررره ، گفتم اسمش چیه‌ مگه ؟؟؟

گفت ه و ش ن گ :| گفتم هوشنگ ؟ گفت آره ..


یه ویسی واسش فرستادم شبیه معتاد ها گفتم ،

هوووشنگ ، مواد نداری داداش ؟

 خندید گفت این همه اسم ، چرا هوشنگ ؟

گفتم اصن این هوشنگ ها قابل اعتماد نیستن ،

گفت اینم از خواستگار مااا .. گفتم حالا یه راه داری ؟

گفت چی ؟ گفتم بهش بگو آریا ، تو صداش کن آریا ..

گفت همه بهش میگن هوشنگ ، گفتم خب تو بهش بگو هوشی ،

باور کن هوشی خیلی اسم با کلاسیه ، یعنی باهوشه ...


گفت بنیااااااااااامین ، گفتم بنیامین نه ، بگو هوشنگ ،

از همین الان رو این اسم باید تمرین کنی √

خندید گفت بدبخت اونی که با تو بخواد درد و دل کنه ..


 گفتم حالا خارج از شوخی ، طرف اسمش اینه گناه که نکرده ،

گفت کاش هرچی بود جز‌ هوشنگ‌ ، کاش ..

گفتم اگه قــُل مُراد بود اونوقت چی‌ می گفتی ؟

گفت‌ قل مراد وااااااای نه ..

گفتم پس ببین همیشه راضی باش ،

همین الان برو به آقا هوشنگت بگو :

خیلی عاشقتم ، هوشنگم ، قشنگم .....

سه‌شنبه 21 فروردین 1397

الکـل‌ نگـاه تـو . . .

سکوت می کنم .. کـه ایـن سـکـوت مـنـطـقـی تـره ،

کـه الـکـل نـگـاه تــو .. یواش داره می پره ..

( تعداد کل: 18 )
   1      2      3      >>