X
تبلیغات
زولا
پنج‌شنبه 23 فروردین 1397

هوشنگ . . .

این پست رو با اجازه خودش نوشتم ،

دغدغه‌‌ های این دختر شده سوژه ای برا خنده های من :)


پیام داد که پدرم قبول کرده به این ‌‌پسر شیرازی بله بگم ..

منم بهش گفتم خبر از این خوش تر مگه داریم ؟

گفت از خدات بود که سریع از دستم راحت بشی ؟

گفتم آره دقیقااا .. از کجا فهمیدی ؟

شکلک ناراحتی فرستاد ، شکلک لبخند فرستادم ،

گفت که بنیامین دیگه اینو همه راضی اند ، نظر تو چیه ؟

خندیدم گفتم من راضی تر از همه ام ،

گفت اینجوری میگی حس می کنم مزاحم شدم ...


گفتم ‌خو باشه دیگه شوخی تموم ،

فامیلِ پسره چی بود ؟ تا فامیلش رو گفت ،

گفتم همون که مغازه لباس فروشی داشت ؟

گفت آره ، گفتم این پسره رو من فراموش نمی کنم ،

گفت واسه چی ؟ گفتم همین چند ماه پیش ،

یه لباس بیست هزارتومنی رو بهم هفتاد انداخت +_+

خندید گفت خو نمی خریدی ، گفتم نشد دیگه ..


گفت حالا بی خیال ، به نظرت پسر خوبی بود ؟

گفتم ببین کسی که هفتاد هزار تومن بهت ضرر زده ،

این رو می تونی بگی آدمِ خوبیه ؟؟؟

گفت من بهت هفتاد هزار تومن میدم ، دو دقه جدی باش ،

گفتم رو حرفت حساب کنم ؟ گفت آره ، گفتم خب باشه ،

به مدت 120 ثانیه جدی ام ، از الان شروع شد ..


گفت به نظرت پسر با شخصیت و خوبی بود ؟

گفتم ببین اخلاق ‌خوبی داشت ، لباس شیکی هم پوشیده بود ،

این پسر وحشی هم که باشه ، بخاطرِ شغلش مهربون میشه •_•

اما من حسم میگه کلن پسر آرومیه ...

فقط با کارش مشکل نداری ؟ شماره ناشناس بهش زنگ زد ،

با دختری اگه صحبت کرد .. نباید ناراحت بشی ،

این پسر کارش همینه دیگه ، به این موضوع ها باید فکر کنی ؛


گفت بنیامین یه مشکل بزرگ تر از اینا داریم ،

گفتم آخ آخ قبلاً نامزد داشته ؟ گفت نــه ،

گفتم‌ خب پس چی ؟ گفت اسمش !

خندیدم گفتم مشکل بزرگت اسمش هست ؟

گفت آرررررره ، گفتم اسمش چیه‌ مگه ؟؟؟

گفت ه و ش ن گ :| گفتم هوشنگ ؟ گفت آره ..


یه ویسی واسش فرستادم شبیه معتاد ها گفتم ،

هوووشنگ ، مواد نداری داداش ؟

 خندید گفت این همه اسم ، چرا هوشنگ ؟

گفتم اصن این هوشنگ ها قابل اعتماد نیستن ،

گفت اینم از خواستگار مااا .. گفتم حالا یه راه داری ؟

گفت چی ؟ گفتم بهش بگو آریا ، تو صداش کن آریا ..

گفت همه بهش میگن هوشنگ ، گفتم خب تو بهش بگو هوشی ،

باور کن هوشی خیلی اسم با کلاسیه ، یعنی باهوشه ...


گفت بنیااااااااااامین ، گفتم بنیامین نه ، بگو هوشنگ ،

از همین الان رو این اسم باید تمرین کنی √

خندید گفت بدبخت اونی که با تو بخواد درد و دل کنه ..


 گفتم حالا خارج از شوخی ، طرف اسمش اینه گناه که نکرده ،

گفت کاش هرچی بود جز‌ هوشنگ‌ ، کاش ..

گفتم اگه قــُل مُراد بود اونوقت چی‌ می گفتی ؟

گفت‌ قل مراد وااااااای نه ..

گفتم پس ببین همیشه راضی باش ،

همین الان برو به آقا هوشنگت بگو :

خیلی عاشقتم ، هوشنگم ، قشنگم .....

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد