X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397

ماه عسل . . .

چه نباشـی چه باشـی ، مـن عاشقتـم ،

از من رد شـی ، مـن عاشقتـم ،

حتـی بد شـی ، مـن عاشقتـم ..

شنبه 29 اردیبهشت 1397

دختره خیلی خوب . . .

به یه دختر پیشنهاد دوستی میده ،

دختره هم خیلی رُک بهش میگه علاقه ای بهت ندارم √


حالا اُومده بود که با من درد و دل کنه ،

گفت دل رفیقتو شکستن ،

گفتم ببین من اگه بجای تو بودم ،

حداقل الان خودکشی می کردم ..

گفت بنیامین ، اینجوری دلداری میدن ؟؟؟

گفتم خب بذار من هنوز حرفم تموم نشده ،

گفت خب بگو ، چیکار باید کنم ؟

گفتم تو خودتو ناراحت نکن ،

دوباره عاشق بشو ،،، گفت نمیشه ،

گفتم برو این نمیشه رو به یکی بگو که نشناست ؛


گفت باور نمی کنی عاشق شدم ؟

گفتم فقط همینو میدونم ،

که توی این ماه ، توی مهمونی خدا هم دنبالِ دختر میگردی ..

خندید گفت ولی دختره خیلی خوب بود ،

گفتم همین که تو رو نخواسته مطمینم دخترِ خوبیه :)

شنبه 29 اردیبهشت 1397

احسـان علیخانـی . . .

ماه عسل داشت شروع میشد ،

یه خانم حدوداً هفتاد ساله کنارم نشسته بود ،

یهو‌ شروع کرد به گریه کردن ،

بهش گفتم عه هنوز برنامه شروع نشده ،

هنوز موضوع امشب رو نگفتن ،

چرا گریه می کنی اخه ؟ 


گفت دلم واسه احسان علیخانی می سوزه ،

گفتم عجب ، چرا ؟ گفت خیلی غم داره :/


گفتم حالا گریه نکن ، الان به احسان زنگ میزنم ،

میگم که امشب واست بخنده ، تا دلت آروم بشه ،

گفت شمارش رو داری ؟ گفتم من شماره همه رو دارم ،

گفت زنگ بزن گوشیو بده خودم ، باهاش صحبت کنم :|


باور کنید من تقصیری ندارم ،

این خودش می خواد که اذیتش کنم +_+


پ.ن

دیشب که نمیذاشت برم خونه ،

گیر داده بود که شماره احسان رو می خواد :/

الان هم به من زنگ زده میگه :

امشب واسه افطار بیا اینجا ،

تا به احسان علیخانی هم یه زنگ بزنیم •_•


این دیگه ول کن ما نیست ..

پنج‌شنبه 27 اردیبهشت 1397

قسم به این ماه . . .

ماه رمضونِ چند سال پیش ،

بنده خدایی گفت که روزه گرفته ،

بعد من دیدم یواشکی داره آب می خوره ،

بهش گفتم چرا الان آب خوردی ؟

گفت که فراموش کرده روزس ،

بهش گفتم ببخش ، ولی خب ،

اینجوری که داشتی آب می خوردی ،

شبیه آدمایی که یادشون رفته نبود !؟


یادم هست نزدیک تر شد ، یه پس گردنی منو زد ،

بعد خندید گفت خیلی هفت خطی :/

بهش گفتم پس الکی میگی روزه ای !؟

گفت بنیامین با روزه گرفتن مخالفم ،

و بعد گفت به کسی نگیااا ، گفتم باشه ،

برام از افکارش ، عقایدش ، بیشتر توضیح داد ،

و من خیلی راحت تایید کردم حرفاشو ،

ولی الان ناراحتم که نتونستم بهش بگم خیلی گشادی ،

همین گشادی باعث شد که روزه نگیری ،

نماز هم نمی خونی ، ای گشاد -_-


ولی خب لطفا ،

هیچ کسی رو مجبور به خوندن نماز ،

یا مجبور به روزه گرفتن نکنید ،

بذارید هرکی ، خودش هرچی ، خواست کنه ،

شما حداقل توی باور و اعتقادش دخالت نکنید ،

ما که نمی دونیم ، شاید همونی که روزه نمی گیره ،

خیلی پاک تر ، و خیلی انسان تر از خیلیاا باشه ؛


و اینکه ما باید واسه خوب بودن بیشتر تلاش کنیم ،

خیلی وقتااا خودمون باعث میشیم بهمون دروغ بگن ،

خودمون باعث میشیم که یه چیزایی رو بهمون نگن ،

خیلی وقتاا انگار خودمون می خوایم که ضرر کنیم ،

چراااا ؟ چون نمی خوام واقعیت رو ببینیم ،


ما باید یه جوری رفتار کنیم ، که قابل اعتماد باشیم ،

که‌‌ همه وقتی کنارمون هستن ، خوده واقعیشون باشن ،

که کسی چیزی رو اَز ما پنهون نکنه ، دروغ‌ نگن بهمون ؛

اولین شب ماه رمضان رو قول بدیم ،

که واسه خوب بودن بیشتر تلاش کنیم ،

خوب بودن ، بیشتر از هر کاری نیاز یه تلاش داره ؛


و کاش امسال از اقوام ، دوستات ، از همه ،

کاش نپرسی که روزه ای یا نه ،

کاش این سوال رو نپرسی ،

نپرس ، نپرس ، یه امسال رو نپرس ،

یه امسال بذار مَردم راحت باشن :|


و صحبت های پایانی ،

من خودم این ماه و این روزه گرفتن رو دوست دارم ،

احساس می کنم دارم به خدا نزدیک تر میشم ،

گرچه که خدا همیشه به من نزدیکه ؛

الان ریا شد ، هان !؟

الان همه فهمیدن روزه می گیرم +_+


دوستای خوبم ،

به رسم رفاقت ، اول منو حلال کنید ،

دوم برام دعا کنید ، محتاج دعام ،

منم لحظه به لحظه ، به یادتونم ،

و به حق این شبااا ، به حق این روزااا ،

قسم به این ماه پُر برکت ،

خدایاا بنده هاتو به حالِ خودشون رها نکن ،

هواشون رو خیلی داشته باش ،

خدایا حواست باشه به دوستای وبلاگیه من ،

به گروه مجازی شکوفه های نارنج ..

خدایا بهترین ها رو ، از تو ، واسه عزیزانم می خواهم .

سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397

2 گل ذوب آهن . . .

امیدوارم نماینده خوبه کشورمون ،

تیم دوست داشتنی و مَردمی ذوب آهن ،

امشب موفق بشه که تیم حریف رو نابود کنه ،

این بازی رو اگه بُرد ، نایب قهرمانی حقشه ؛


و من اگه هفته های آینده ذوب آهن حذف هم بشه ،

میگم که بخاطرِ قضاوت اشتباه داور بوده ،

و ذوب آهن می تونست که دوم یا سوم باشه √


اول رو که دیگه همه می دونید ،

پرسپولیس همیشه اول هست :)

سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397

شیـر محلـی . . .

خیلی قبل پیش گفتن سیستم کامپیوترها قاطی کرده ،

می تونی درستش کنی ؟ گفتم آره ،

رفتم درستش کردم ، خیلی هم تشکر کردن ،

ولی بعد هر بار سیستم هاشون حتی هنگ می کرد ،

می گفتن درست کردنِ بنیامین بهتر از اینم نمیشه ،

و دیگه واسه همین حرفا بود ، که منم باهاشون لج کردم +_+


امروز ظهر حاجی تماس گرفت ،

گفت می تونی بیای این سیستمِ ما رو درست کنی ؟

بهش گفتم به دوستم میگم بیاد ، گفت خودت باشی بهتره ،

من با اینکه‌ خونه بودم ، ولی الکی گفتم یه هفتس اُومدم شمال ؛

اینجوری گفتم که نتونه بگه امروز نشد ، فردا بیااا ؛


گفت پس شمالی شدی ، خوش می گذره ؟

منم شروع کردم به دروغ دادن ،

گفتم ‌حاجی شمال مثل جنوب نیستااا ،

شمال بهشته ، بهشت ..

گفت آره اونجا هوا سرد هَس ،

مواظب خودت باش ، گفتم چشم ،

گفت برگشتی بیا ببینمت ، و دیگه خداحافظی کردیم ؛


اینو قبلا هم گفتم یعنی من دروغ میدم ،

سریع لو میره ، سریع تر از آنچه که فکرشو کنید ؛


مادر گفت که دلش بستنی می خواد ،

منم که می خواستم امروز بیرون نرم ،

ولی دیگه به مادر نمیشه بگم نه ،

به خودم گفتم که این وقته ظهر حاجی خوابه ،

و امکان نداره الان منو ببینه ،

آماده شدم رفتم مغازه ،

که آخی برادر حاجی رو دیدم ،

ظهر گرمااااا ، دنبالِ شیر محلی بود !؟

میذاشتی عصر بشه ، هوا خنک تر بشه ،

چه عجله ای داشتی واسه شیر خوردن !؟

فقط خواستی مُچ‌ منو بگیری ؟ -_-


تا منو دید احوال پُرسی کردیم ،

گفت بنیامین سیستم مرکزی خراب شده ،

عصر بیا یه نگاهی بهش بنداز ،

گفتم کاش زودتر می گفتی ،

من به یاری خدا دارم میرم شمال :)


حالا دیگه فقط امیدوارم ،

این دوتا برادر همدیگه رو نبینن ،

تا من از شمال برگردم ^_^

جمعه 21 اردیبهشت 1397

بی خیالی طی کن . . .

یه جاهایی از زندگی رو باید با بی خیالی طی کرد ،

 و اما یه وقتایی هم هست که نباید بی خیال بشی ،


با یه مثال بگم :

دختره به من ثابت کرده شعور نداره ،

اما من نمی تونم که بی خیال بشم و دوستش دارم ،

ولی از گریه های مادر ، نگرانی های پدر ،

اینا رو خیلی راحت بی خیالِ حالشون میشم ؛


ببین یه جاهایی رو با بی خیالی طی کن ،

بخند ،جدی نباش ، ناراحت نشو ، راحت برو ،

اما اُونی که واست گریه می کنه ، بغض می‌کنه ،

از اونی که تو رو انتخاب کرده ، ساده نگذر ...

---

پست قبلی رو گفتید خیلی بد نوشتم ،

آره باهاتون موافقم ،

از بحث سیاسی طنز نوشتن سخته ،

و من متاسفانه پست قبلی ،

دهن سیاست رو سرویس کردم ،

طنز بی مزه ای هم شد ...

- - -

سوال :

اگر پول و جا و همچی واسه رفتنت آماده باشه ،

حاضری یه زندگی جدید رو خارج از ایران شروع کنی ؟


جواب خودم نه ،

شاید واسه تفریح به خارج برم ولی برا زندگی نه ؛


حتی واسه همون تفریح خارج از کشور ،

باید اول ببینم که ایران آرومه ،

اوضاع خوبه ، بعد میرم √

( تعداد کل: 17 )
   1      2      3      >>