شنبه 29 اردیبهشت 1397

احسـان علیخانـی . . .

ماه عسل داشت شروع میشد ،

یه خانم حدوداً هفتاد ساله کنارم نشسته بود ،

یهو‌ شروع کرد به گریه کردن ،

بهش گفتم عه هنوز برنامه شروع نشده ،

هنوز موضوع امشب رو نگفتن ،

چرا گریه می کنی اخه ؟ 


گفت دلم واسه احسان علیخانی می سوزه ،

گفتم عجب ، چرا ؟ گفت خیلی غم داره :/


گفتم حالا گریه نکن ، الان به احسان زنگ میزنم ،

میگم که امشب واست بخنده ، تا دلت آروم بشه ،

گفت شمارش رو داری ؟ گفتم من شماره همه رو دارم ،

گفت زنگ بزن گوشیو بده خودم ، باهاش صحبت کنم :|


باور کنید من تقصیری ندارم ،

این خودش می خواد که اذیتش کنم +_+


پ.ن

دیشب که نمیذاشت برم خونه ،

گیر داده بود که شماره احسان رو می خواد :/

الان هم به من زنگ زده میگه :

امشب واسه افطار بیا اینجا ،

تا به احسان علیخانی هم یه زنگ بزنیم •_•


این دیگه ول کن ما نیست ..

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد