چهارشنبه 9 خرداد 1397

برقرار . . .

شبکه 3 قطع شد ،

و پدر گفت باید همین الان درستش کنه ،

گفتم بذار فردا ،

گفت همین امشب باید درست بشه :/

گفتم خو باشه ،

گفت تو همین جا بشین اگه درست شد خبر بده ،

و رفت بالااا ؛


چند دقه ای گذشت ، پدر گفت بنیااااامین ،

گفتم جونم ، جونم .. گفت هیچ تغییری نکرد ؟

گفتم شبکه های دیگه برقرار هست ، ولی 3 نه ،

بعد گفت الان دوباره ببین 3 برقرار شد یا نه ،

چون شبیه خودم گفت برقرار ، خندم گرفت :)


حالا من دارم می خندم ، بیرون تاریک ، هوا گرم ،

پدر هر کاری می کنه شبکه 3 درست نمیشه ..

فقط دیدم داره سریع میاد پایین ،

با چهره ای بسیار خطرناک ،

معلوم بود عصبی شده :/


اومد داخل گفت بنیامین به چی می خندی ؟

گفتم نخندیدم خو‌ ! کو خنده ؟

گفت صدای خندت تا صد کوچه رفته ، میگی نخندیدی ؟


گفتم باش حالا ناراحتی نداره خو ، یه لبخند بود ..

گفت زشته ، بزرگ بشو ، هرچی جا داره ، مکان داره ،

این وقت شب الکی میخندی ؟ دیوونه ای ؟؟؟


دوباره رفت بالا ، صداش رو‌ می شنیدم ،

داشت به خودش می گفت ،

پسر بزرگی کنی اینجوری سرت بیاره !؟

و هی فحش می داد ، فحش می داد :/


یه لحظه ناراحت شدم ،

گفتم حالا برا یه خنده ، آبرو ما رو پیش همسایه ها نبر ،

چه وضعشه ، حداقل از سنت خجالت بکش ؛


گفت بنیامین .. گفتم یا امام حسین ، جونم !؟

گفت صدام کردی ؟ گفتم نه ، نه ، اصلااا ..

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد